1. الفاتحة 2. البقرة 3. آل عمران 4. النساء 5. المائدة 6. الأنعام 7. الأعراف 8. الأنفال 9. التوبة 10. يونس 11. هود 12. يوسف 13. الرعد 14. إبراهيم 15. الحجر 16. النحل 17. الإسراء 18. الكهف 19. مريم 20. طه 21. الأنبياء 22. الحج 23. المؤمنون 24. النور 25. الفرقان 26. الشعراء 27. النمل 28. القصص 29. العنكبوت 30. الروم 31. لقمان 32. السجدة 33. الأحزاب 34. سبأ 35. فاطر 36. يس 37. الصافات 38. ص 39. الزمر 40. غافر 41. فصلت 42. الشورى 43. الزخرف 44. الدخان 45. الجاثية 46. الأحقاف 47. محمد 48. الفتح 49. الحجرات 50. ق 51. الذاريات 52. الطور 53. النجم 54. القمر 55. الرحمن 56. الواقعة 57. الحديد 58. المجادلة 59. الحشر 60. الممتحنة 61. الصف 62. الجمعة 63. المنافقون 64. التغابن 65. الطلاق 66. التحريم 67. الملك 68. القلم 69. الحاقة 70. المعارج 71. نوح 72. الجن 73. المزمل 74. المدثر 75. القيامة 76. الإنسان 77. المرسلات 78. النبأ 79. النازعات 80. عبس 81. التكوير 82. الانفطار 83. المطففين 84. الانشقاق 85. البروج 86. الطارق 87. الأعلى 88. الغاشية 89. الفجر 90. البلد 91. الشمس 92. الليل 93. الضحى 94. الشرح 95. التين 96. العلق 97. القدر 98. البينة 99. الزلزلة 100. العاديات 101. القارعة 102. التكاثر 103. العصر 104. الهمزة 105. الفيل 106. قريش 107. الماعون 108. الكوثر 109. الكافرون 110. النصر 111. المسد 112. الإخلاص 113. الفلق 114. الناس
تعداد آیات: 5

تفسير 113. الفلق آية 1
Number of verses: 5
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيم
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ 1
بگو: پناه می‌برم به پروردگار سپیده صبح،

ترجمه
 بگو: پناه مى‏برم به پروردگار سپیده دم.
از شرّ آفریده‏هایش.
و از شرّ تاریكى شب، آنگاه كه همه جا را فراگیرد.
و از شرّ افسون‏گرانى كه در گره‏ها مى‏دمند.
و از شرّ هر حسود آنگاه كه حسد ورزد.

نکته ها

كلمه «فلق» مثل «فجر» به معناى شكافتن است، شكافتن سیاهى شب یا سپیده صبح: «فالق الاصباح»(263)؛ شكافتن دانه درون خاك. «فالق الحبّ و النَّوى‏»(264)
 مراد از «غاسق» آغاز شب است كه تاریكى را به همراه مى‏آورد. چنانكه در آیه‏اى دیگر مى‏فرماید: «اقم الصّلاة لدلوك الشمس الى غسق الّیل»(265)
 شاید مراد از «غاسق» هر موجود ظلمت آور باشد كه تاریكى‏هاى معنوى را به همراه خود مى‏آورد و گسترش مى‏دهد.
 از آنجا كه افراد شرور، براى حمله و هجوم و یا توطئه چینى از تاریكى شب استفاده مى‏كنند، لذا به خدا پناه مى‏بریم از شرورى كه در شب واقع مى‏شود.
 «نفّاثات» از «نَفث» به معناى دمیدن و «عُقَد» جمع «عَقْد» به معناى گره است.
 در هر چیزى احتمال بروز شرّ وجود دارد، حتى كمالاتى مثل علم و احسان، شجاعت و عبادت نیز آفاتى دارند. آفت علم، غرور؛ آفت احسان، منّت گذاردن؛ آفت عبادت، عُجب و آفت شجاعت، ظلم و تهوّر است.
 در آسیب پذیرى سه اصل وجود دارد آمادگى هجوم از سوى دشمن فرصت‏هاى مناسب براى هجوم نظیر تاریكى‏ها وجود حفره‏ها و نقطه ضعف‏ها آرى دشمن به دنبال تاریكى‏ها و حفره‏ها و نقاط ضعف است.
 تبلیغات سوء، جوسازى‏ها، سخن چینى‏ها، جاسوسى‏ها و شایعه‏پراكنى‏ها، نمونه هایى از «نفّاثات فى العقد» است، یعنى مى‏دمند تا محكمات را سست كنند. چنانكه كسانى با وسوسه و شك میان همسران فتنه گرى مى‏كنند «ما یفرّقون بین المرء و زوجه»(266)
 با اینكه هرچه خدا آفریده، خیر است: «الّذى احسن كلّ شى‏ء خلقه»(267) لیكن هر چیزى اگر در مسیر صحیح خود قرار نگیرد، شرّ مى‏شود. چنانكه آهن خیر است ولى اگر چاقو شد، امكانِ سوء استفاده از آن وجود دارد. «مِن شر ما خلق»
 «شرّ ما خلق» یعنى شرّ از سوى مخلوقات است، نه از سوى خالق و نه ناشى از خلقت.
 پناه بردن به خدا از خطرات، تنها با گفتن «اَعوذ» حاصل نمى‏شود، بلكه علاوه بر گفتن، عمل نیز لازم است. چنانكه اهل بیت پیامبرعلیهم السلام وقتى مسكین و یتیم و اسیر، اطعام را كردند، گفتند: «انّا نخاف من ربّنا یوماً عبوساً قمطریرا»(268) ما از روز قیامت مى‏ترسیم كه اطعام كردیم. قرآن مى‏فرماید: «فوقاهم اللّه شرّ ذلك الیوم»(269) خداوند نیز آنان را از شرّ آن روز نجات داد. پس گفتن «انّا نخاف» به تنهایى كارساز نیست، بلكه باید همراه با عمل باشد.
 زشت صورتى نزد رسول خدا از زشتى چهره خود شكایت كرد كه جبرئیل نازل شد و سلام خداوند را به آن مرد زشت رساند و گفت كه خدا مى‏فرماید: «اما ترضى ان احشرت على جمال جبرییل» آیا دوست دارى كه در قیامت تو به زیبایى جبرئیل باشى؟
 مرد شادمان شد و تصمیم گرفت تمام عبادات و مستحبّات را انجام دهد.(270)
 شرّ مطلق وجود ندارد و خداوند نیافریده است، بلكه چه بسیار امورى كه از یك زاویه، شرّ دیده مى‏شوند و زاویه‏اى دیگر خیر. چنانكه مولوى مى‏گوید:
 زهر مار، آن مار را باشد حیات‏
 لیك آن، آدمى را شد ممات‏
 پس بَد مطلق نباشد در جهان‏
بَد به نسبت باشد، این را هم بدان‏
 بعضى از سختى‏ها و فشارها، شرّ نیست، بلكه رمز تكامل است. مولوى مى‏گوید:
 گندمى را زیر خاك انداختند
پس ز خاكش خوشه‏ها برساختند
 بار دیگر كوفتندش ز آسیا
قیمتش افزون و نان شد جان فزا
 باز نان را زیر دندان كوفتند
گشت عقل و جان و فهم سودمند
 باز آن جان، چون كه محو عشق گشت‏
یُعجب الزّراع آمد بعد كشت‏
 قرآن سفارش مى‏كند كه با همسرانتان خوب رفتار كنید و اگر نسبت به آنان كراهت دارید، چه بسا در كنار آن الطافى نهفته باشد. «و عاشروهنّ بالمعروف فان كرهتموهنّ فعسى ان تكرهوا شیئاً و یجعل اللّه فیه خیراً كثیراً»(271) چنانكه گاهى زن زیبا نیست، ولى مادر فرزندانى بزرگ و برجسته مى‏شود.
 بسیار از تلخى‏ها، استعدادهاى ما را شكوفا مى‏كند، حالت صبر و مقاومت را در ما رشد مى‏دهد و دل انسان را خاضع و خاشع مى‏سازد. «لعلّهم یتضرّعون»(272)
 شب براى مردان خدا، زمان بندگى و عبادت است: «یتلون آیات اللّه آناء الّیل»(273) ولى براى نامردمان، زمان توطئه و تهدید و هجوم است. «من شرّ غاسق»
 سخن و یا حركتى كه روابط و دوستى‏هاى محكم را متزلزل كند، نفّاثات است و باید از آن به خدا پناه برد.
 پناه بردن انسان به خدا، مستلزم پناه دادن خداوند است وگرنه فرمان پناه بردن لغو بود.
 در میان تمام شرور نام سه شرّ در این سوره آمده است:
 - شرور پنهان و در تاریكى‏ها. «من شرّ غاسق اذا وقب»
 - شرور زبان‏هاى ناپاك. «من شرّ النفّاثات فى العقد»
 - شرور حسادت‏ها و رقابت‏هاى منفى. «و من شرّ حاسد اذا حسد»
 برخى زنان به خاطر زیبایى و لطافت در گفتار، مى‏توانند مردان را در تصمیمات خود سست كنند و مصداق نفّاثات باشند.
 یكى از مصادیق نفّاثات، سحر و جادو است و لذا آموزش و عمل آن حرام است.
 با اینكه «شر ما خلق» شامل تمام شرور مى‏شود، ولى نام سه شرّ را به خاطر اهمیّتى كه دارد، جداگانه آورده است. «غاسق اذا وقب - النفّاثات فى العقد - حاسد اذا حسد»
 پناه بردن در هر حال لازم است، خواه آنجا كه خطر باشد: «شرّ ما خلق» خواه دریافت كمال باشد: «فاذا قرأت القرآن فاستعذ باللّه من الشیطان الرجیم»(274) هرگاه قرآن تلاوت مى‏كنى از شرّ شیطان به خداوند پناه ببر.
 در سوره فلق، در برابر سه شرّ بیرونى، به یك صفتِ الهى پناه مى‏بریم. (از شرّ غاسق و نفّاثات و حاسد، به صفتِ «ربّ الفلق» پناه بردیم.) اما در سوره ناس به عكس است. در برابر یك خطر درونى، به سه صفت الهى پناهنده مى‏شویم. (از شرّ وسوسه قلب، به صفاتِ «ربّ النّاس»، «ملك النّاس» و «اله النّاس» پناه مى‏بریم.)
 بحثى درباره حسادت‏
 تلاش براى به دست آوردن كمالاتى كه دیگران دارند، غبطه و ارزش است، ولى تلاش براى نابود كردن كمالات دیگران حسادت است. حسادت نشانه كم ظرفیّتى و تنگ نظرى است. اولین قتلى كه در زمین واقع شد به خاطر حسادت میان فرزندان آدم بود و اولین گناهى كه در آسمان واقع شد، حسادت ابلیس به آدم بود. در حدیث مى‏خوانیم: حسادت ایمان را مى‏خورد آن گونه كه آتش هیزم را.(275)
 آنچه بر سر اهل بیت پیامبرعلیهم السلام آمد كه آنان را كنار زدند، ناشى از حسادت بود و قرآن در آیه 54 سوره نساء مى‏فرماید: چرا به خاطر الطاف و تفضّل خداوند، بر افراد لایق حسادت مى‏ورزند، مگر نمى‏دانند ما به آل ابراهیم كتاب و حكمت و ملك عظیم دادیم.
 حسادت در میان تمام شرور، برجسته‏ترین شرّ است. زیرا حسود نقشه‏ها مى‏كشد و حیله‏ها مى‏كند و مرتكب انواع شرور مى‏شود تا به هدف برسد.
 حضرت على‏علیه السلام مى‏فرماید: «الحسد داء عیاء لایزال الا بهلك الحاسد او بموت المحسود»(276) حسادت مرض خطرناكى است كه جز با مرگ محسود یا هلاكت حسود از بین نمى‏رود.
 حسود در واقع به خدا اعتراض دارد و در برابر اراده و حكمت او جهت مى‏گیرد كه چرا به او عطا كرده و به من نداده است.
 حسود هرگز خیرخواهى و نصیحت نمى‏كند و به خاطر خوى حسادت، از رسیدن خیر خودش به دیگران جلوگیرى مى‏كند.
 قرآن، ریشه بسیارى از گناهان را «بغیاً» به معناى حسادت دانسته است و امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: «انّ الكفر اصله الحسد»(277) ریشه كفر حسادت است. چنانكه در برابر پیامبران مى‏گفتند: «أبشر یهدوننا»(278) آیا انسانى مثل ما پیامبر شود و ما را هدایت كند؟
 حسود، اهل تواضع و تشكر نیست و هرگز به كمالات دیگران گواهى نمى‏دهد و قهراً مرتكب گناه كتمان حق مى‏شود.
 حسود معمولاً منافق است. حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: «الحاسد یظهر وُدّه فى اقواله و یخفى بُغضه فى افعاله»(279) در ظاهر اظهار علاقه مى‏كند ولى در باطن كینه و بغض دارد.
 منشأحسادت چیست؟
 گاهى تبعیض نابجا میان افراد، حسادت آنان را بر مى‏انگیزد.
 گاهى مردم توجیه نیستند و شرایط را یكسان مى‏پندارند و همینكه یك برترى و امتیازى دیدند حسادت مى‏ورزند. در حالى كه اگر حكمت و دلیل تفاوت‏ها را بدانند آرام مى‏شوند.
 حسادت در خاندان نبوت نیز پیدا مى‏شود، همان گونه كه در خانه حضرت یعقوب، حسادت فرزندان، آنان را به چاه افكندن برادر وادار كرد.
 دامنه حسادت تنها نسبت به نعمت‏هاى مادى نیست، بلكه گاهى نسبت به ایمان افراد حسادت مى‏شود و مى‏خواهند آنان را به كفر برگردانند. «یردّونكم من بعد ایمانكم كفّاراً حسداً»(280)
 روشن است كه حسادت، آرزوى نابودى نعمت دیگران است، وگرنه درخواست نعمت از خداوند، حسادت نیست. چنانكه سلیمان از خداوند حكومتى بى نظیر خواست: «ملكاً لا ینبغى لاحد»(281) و حضرت على علیه السلام در دعاى كمیل از خداوند مى‏خواهد كه نصیب او بیشتر باشد و قرب او به خداوند نیز بیشتر باشد. «واجعلنى من احسن عبیدك نصیبا عندك و اقربهم منزلة منك...»
 براى درمان حسادت باید اینگونه فكر كرد:
 دنیا، كوتاه و كوچك است و غصه براى آن ارزشى ندارد.
 ما نیز نعمت‏هایى داریم كه دیگران ندارند.
 نعمت‏ها بر اساس حكمت تقسیم شده است، گرچه ما حكمت آن را ندانیم.
 آنكه نعمتش بیشتر است، مسئولیّتش بیشتر است.
 بدانیم كه حسادت ما بى‏نتیجه است و خداوند به خاطر اینكه بنده‏ى چشم دیدن نعمتى را ندارد، لطف خود را قطع نمى‏كند و فقط خودمان را رنج مى‏دهیم.


 263) انعام، 96.
264) انعام، 95.
265) اسراء، 78.
266) بقره، 102.
267) سجده، 7.
268) انسان، 10.
269) انسان، 11.
270) بحارالانوار، ج‏22، ص‏140.
271) نساء، 19.
272) اعراف، 94.
273) آل عمران، 113.
274) نحل، 98.
275) كافى، ج‏2، ص‏306.
276) نهج‏البلاغه، حكمت 493.
277) كافى، ج 8، ص‏7.
278) تغابن، 6.
279) غررالحكم.
280) بقره، 109.
281) ص ، 35.

پيام ها
 1- پناه بردن به خدا را باید به زبان جارى كرد. «قل اعوذ»
 2- به خاطر زیادى خطرات و اهمیّت آن انبیا نیز باید به خدا پناه برند. «قل اعوذ»
 3- اصلاح خود و جامعه، بدون استمداد و پناهندگى به خداوند امكان ندارد. «قل اعوذ بربّ الفلق»
 4- چون شرور بر قلب و فكر انسان قفل مى‏زنند، باید به قدرتى پناه برد كه شكافنده و شكننده قفل‏ها و موانع باشد. «بربّ الفلق»
 5 - در دعا با دید وسیع برخورد كنید. «شرّ ما خلق» (همه مخلوقات را در برمى‏گیرد.)
 6- در میان همه شرور، شر حسادت، تفرقه افكنى، عهد شكنى و توطئه‏هاى پنهان اهمیّت بیشترى دارد. «من شرّ غاسق... شرّ النفاثات... شرّ حاسد»
 7- دشمن آنقدر مى‏دمد تا تبلیغاتش مؤثّر واقع شود. («نفّاثات» جمع «نفّاثة»، صیغه مبالغه است.)
 8 - با وسوسه‏ها عقاید سست مى‏شود و حرف اثر مى‏كند. «من شرّ النفاثات فى العقد»
 9- حسادت، دارویى جز پناه بردن به خدا ندارد. «قل اعوذ... اذا حسد»
 10- زمینه‏ها زمانى خطرناك است كه به فعلیّت در آیند. «حاسد اذا حسد»
 11- حسادت، كم و بیش در افراد هست؛ اقدام عملى بر اساس آن گناه است. «اذا حسد»

Copyright 2015 almubin.com