1. الفاتحة 2. البقرة 3. آل عمران 4. النساء 5. المائدة 6. الأنعام 7. الأعراف 8. الأنفال 9. التوبة 10. يونس 11. هود 12. يوسف 13. الرعد 14. إبراهيم 15. الحجر 16. النحل 17. الإسراء 18. الكهف 19. مريم 20. طه 21. الأنبياء 22. الحج 23. المؤمنون 24. النور 25. الفرقان 26. الشعراء 27. النمل 28. القصص 29. العنكبوت 30. الروم 31. لقمان 32. السجدة 33. الأحزاب 34. سبأ 35. فاطر 36. يس 37. الصافات 38. ص 39. الزمر 40. غافر 41. فصلت 42. الشورى 43. الزخرف 44. الدخان 45. الجاثية 46. الأحقاف 47. محمد 48. الفتح 49. الحجرات 50. ق 51. الذاريات 52. الطور 53. النجم 54. القمر 55. الرحمن 56. الواقعة 57. الحديد 58. المجادلة 59. الحشر 60. الممتحنة 61. الصف 62. الجمعة 63. المنافقون 64. التغابن 65. الطلاق 66. التحريم 67. الملك 68. القلم 69. الحاقة 70. المعارج 71. نوح 72. الجن 73. المزمل 74. المدثر 75. القيامة 76. الإنسان 77. المرسلات 78. النبأ 79. النازعات 80. عبس 81. التكوير 82. الانفطار 83. المطففين 84. الانشقاق 85. البروج 86. الطارق 87. الأعلى 88. الغاشية 89. الفجر 90. البلد 91. الشمس 92. الليل 93. الضحى 94. الشرح 95. التين 96. العلق 97. القدر 98. البينة 99. الزلزلة 100. العاديات 101. القارعة 102. التكاثر 103. العصر 104. الهمزة 105. الفيل 106. قريش 107. الماعون 108. الكوثر 109. الكافرون 110. النصر 111. المسد 112. الإخلاص 113. الفلق 114. الناس
تعداد آیات: 19

تفسير 96. العلق آية 6
Number of verses: 19
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِيم
كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَىٰ 6
چنین نیست (که شما می‌پندارید) به یقین انسان طغیان می‌کند،

ترجمه
نه چنین است (كه مى‏پندارند). بى‏گمان آدمى طغیان مى‏كند.
چون خود را بى‏نیاز مى‏بیند.
همانا بازگشت همه به سوى پروردگار توست.
آیا دیدى آن كه منع مى‏كند.
بنده‏اى را كه نماز مى‏خواند.
آیا اندیشیده‏اى كه اگر (آن بنده) بر طریق هدایت باشد یا به تقوا سفارش كند. (سزاى نهى كننده او جز آتش نیست)
آیا اندیشیده‏اى كه اگر تكذیب كند و روى برتابد (فقط خود را هلاك ساخته است؟)
 آیا او نمى‏داند كه خداوند مى‏بیند.

نکته ها
 كلمه «كلاّ» یا به معناى نفى گذشته است یعنى این گونه نیست كه انسان به یاد گذشته خود باشد كه خداوند او را آفرید و به او آموخت، پس بنده او باشد، بلكه به جاى بندگى طغیان مى‏كند و مانع بندگى دیگران نیز مى‏شود.
 و ممكن است كلمه «كلاّ» به معناى حقًا و براى تأكید باشد.(18)
 اگر انسان ظرفیّت نداشته باشد، یا ثروت او را مغرور مى‏كند، چنانكه قارون مى‏گفت: «انّما اوتیته على علم عندى»(19) یا قدرت او را مغرور مى‏كند، چنانكه فرعون مى‏گفت: «الیس لى ملك مصر»(20) یا علم او را مغرور مى‏كند. چنانكه بلعم باعورا به آن گرفتار شد. «آتیناه آیاتنا فانسلخ منها»(21) ولى اگر ظرفیّت باشد، حتى هر سه در یك نفر جمع مى‏شود مثل حضرت یوسف و سلیمان ولى مغرور نمى‏شود، چون همه را از خداوند مى‏داند نه خود. چنانكه حضرت سلیمان گفت: «هذا من فضل ربّى»(22) و حضرت یوسف گفت: «ربّ قد آتیتنى من الملك و علّمتنى من تأویل الاحادیث»(23) آرى خطر آنجاست كه انسان به خود بنگرد نه خدا.(24) «أن رآه استغنى»
 طغیانگر نه خدا را بنده است، نه دستورات الهى را به رسمیّت مى‏شناسد، نه استدلال مى‏پذیرد و نه به نداى وجدان و ناله مظلومان گوش مى‏دهد.
 مراد از عبدى كه نماز مى‏خواند «عبداً اذا صلّى» چنانكه از آیات آخر سوره بر مى‏آید، رسول خداست، چون در آن آیات، آن حضرت را از اطاعت آن شخص نهى نموده است و او را به سجده و قرب دعوت مى‏كند. از آنجا كه این آیات، اولین آیاتى است كه بر پیامبر نازل شده، پس آن حضرت قبل از رسیدن به مقام رسالت، نماز مى‏خوانده است.(25)
 در احادیث مى‏خوانیم: ابوجهل از اطرافیان خود پرسید: آیا پیامبر در میان شما نیز براى سجده صورت به خاك مى‏گذارد؟ گفتند: آرى. گفت: سوگند به آنچه سوگند مى‏خوریم، اگر او را در چنین حالى ببینم، با پاى خود گردن او را له مى‏كنم. زمانى كه متوجه شد پیامبر در حال نماز است، تصمیم گرفت با لگد بر سر مبارك آن حضرت در سجده بكوبد، همین كه نزدیك شد، با حالتى عجیب عقب نشینى كرد و به مشركان گفت: وقتى به او نزدیك شدم، در مقابل خود خندقى از آتش دیدم.(26)
 با اینكه مراد از «عبداً» شخص پیامبر است ولى نكره آوردن آن، به خاطر تعظیم و بزرگداشت است. «عبدًا اذا صلّى»


18) تفسیر نمونه.
19) قصص، 78.
20) زخرف، 51 .
21) اعراف، 175.
22) نمل، 40.
23) یوسف، 101.
24) تفسیر نوین.
25) تفسیر المیزان.
26) تفاسیر مجمع البیان و نمونه.

پيام ها
1- انسان ناسپاس است. ما او را آفریدیم و هر چه نمى‏دانست به او آموختیم. امّا او در برابر پروردگارش طغیان مى‏كند. «كلاّ انّ انسان لیطغى»
 2- انسان به خاطر آنكه به غلط خود را بى‏نیاز مى‏پندارد دست به طغیان مى‏زند. «لیطغى ان رآه استغنى»
 3- بازداشتن از نماز، روشن‏ترین نوع منكرات است. «ینهى عبداً اذا صلّى»
 4- حتى اگر احتمال حقانیّت دهند نباید اینگونه با پیامبر برخورد كنند. «ان كان على الهُدى»
 5 - انسان كم ظرفیّت است و پندار بى‏نیازى او را مست مى‏كند. «لیطغى ان رآه استغنى»
 6- علم به تنهایى كافى نیست. با اینكه به انسان علم دادیم امّا طغیان مى‏كند. «علّم الانسان ما لم یعلم - انّ الانسان لیطغى»
 7- غنى بودن كمال است، ولى خود را غنى دیدن زمینه لغزشهاست. «راه استغنى»
 8 - ایمان به معاد مانع طغیان است. «انّ الى ربّك الرجعى»
 9- هر چه داریم مى‏گذاریم و مى‏رویم خود را بى نیاز نپنداریم. «انّ الى ربّك الرجعى»
 10- انسان و هستى هدفدار و به سوى خداست. «انّ الى ربّك الرجعى»
 11- طاغوتیان مخالف نمازند. «لیطغى - ینهى عبدًا اذا صلّى» (رفتار ناروا زمانى مورد سرزنش قرار مى‏گیرد كه دوام داشته باشد.)
 12- نشانه بندگى خدا نماز است. «عبدًا اذا صلّى»
 13- طاغوت‏ها از بندگى خدا ناراحتند. (نه از افراد بى‏تفاوت و یا بنده هوسهاى خود یا دیگران) «ینهى عبدًا اذا صلّى»
 14- نام و نشان مهم نیست، عملكردها مهم است. (نام نهى كننده و نمازگزار نیامده است.) «ینهى - صلّى»
 15- سزاوار است كسى كه امر به تقوا مى‏كند خودش از راه یافتگان باشد. «كان على الهُدى او امر بالتّقوى»
 16- ریشه طغیان دو چیز است: یكى آنكه خود را بى‏نیاز مى‏بیند. «رآه استغنى» دیگر آنكه خدا را نمى‏بیند و گمان مى‏كند خدا هم او را نمى‏بیند. «ألم یعلم بانّ اللّه یرى»

Copyright 2015 almubin.com